¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸
خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه
نظر یادتون نره. بای. ** Love is a wide ocean thet joins two shores ** ** Love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times ** ** when you have nothing left but love, then for the first time you become aware thet love is enough ** ** Love is the one thing that still stands when all else has fallen ** ** Love is something silent, but it can be louder than anything when it talks ** ** No matter what the question is, love is the answer ** ** Love is when you find yourself spending every wish on him ** ** Love is a flower thet is made to bloom by two gardeners ** ** Love is like the air we breathe. It may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it ** ** Life without love is nonesense and goodness without love is impossible ** ** Love is afraid of losing you ** ارمنی : Siroum Em Kez فرانسوی : Je tُ Aime هندی : Mai tujhe Pyaar Kartha ho سوئدی : Jag A Iskar Dig اسپانیایی : Je Quieso آلمانی : Ich Liebe Dich فارسی : doostat daram پرتغالی : Amo-te روسی : Ye Vas Liubli یونانی : Sُ ayapo Philo Su ایتالیایی : Ti Amo دیگه باید بگم شایدم دیر شده ولی اگه نگم از غصه می میرم اگه بگم بهت یه جور دیگه می میرم آخه نمی دونی دارم چی می کشم از عشق تو دیگه دارم دیوونه می شم عشقی که سوختم به پاش رفت و از من خسته شد تو که از اینجا رفتی ولی جا گذاشتی پیشم عکستو بگو بهم ای نارفیق مگه کردم بد به تو یاد تو باعث عذاب برای من،من حاضرم به خاطرت برم به پای مرگ اون چشمای ناز تو ساده تنها موند این دل پاک من حالا این شد شعر وداع من داره نزدیک می شه ندای من ببین عزیزم،عزیز جونم من که خواستم باهات بمونم ولی روزگار مهلت نداد،خودتم می دونی که مردم برات تا تورو داشته باشم،گل عشق و کاشته باشم یهو از خواب پریدم ولی حیف که تورو پیش خودم ندیدم نگو نه که بی تو می میرم،هنوزم به عشقت اسیرم توی دنیا خوبی ندیدم تو هم گذاشتی رفتی تا منم بمیرم حتی عکستو یادگارتو شیرینی و بوسه های نابتو از یادم نمی برم من از این خاطراتم نمی گذرم حسرت داشتن دستهای گرمتو می خورم دیگه کم کم دارم از این زندگی من می برم می رم ساحل دریا می شم مجنون غم ها ببین فریاد و سر دادی عاشق تنها،منم می رم به ابرا تو هم می ری به فردا پس خدانگهدار،پس خدانگهدار بدون تو می میرم من عزیز من بیا تا آخر تو با من باش اسیرتم از کجا شروع کنم ؟ تو+عشق=زندگی زندگی+تو=ارامش من-تو=دیوونگی عشق+دیوونگی=تو زندگی-تو=مرگ يه پسر و يه دختر با هم آشنا ميشن.عاشق هم ميشن.دختره كور بوده.پسره ميبرش پيش دكتر .دكتر ميگه:واسش يه چشم پيدا كن تا خوبش كنم.وقته عمل ميرسه دختره خوب ميشه ميبينه پسره كوره.ميگه:تو كوري من نميخوامت.پسره ميره و ميگه مواظب چشام باش. معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو. ميشه مثل يه قطره اشك بعضي هارو از چشمات بندازي!!! ولي هيچوقت نميتوني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشات جاري ميشه. يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي. ميدوني بدترين معلم كيه؟ زندگي چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده. من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود. اگر منو تو دو برگ بوديم... من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمت و ببخش به لبهام بی تو خالی نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایه بون دستهام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من من پر از حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم بی تو و آبی عشق تشنه ام کویر لوتم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش ![]()
این آهنگ رو هم خودم خیلی دوست دارم![]()
برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد
داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است
حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد
از کجا شروع کنم ؟
با اولین سلامش
معنای جدیدی به جهان پوچ من داد
که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود
او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد
او قلب مرا پر کرد
او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد
با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد
برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟
و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟
آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟
من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که
می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند
و او آنجاست
هنگام خزان ... زودتر از تو ميشكستم
و مي افتادم...
تا زماني كه تو مي ا فتي...در آ غوشت گيرم.
تقدیم به یاسمن که این آهنگ رو خیلی دوست داره ![]()


