¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸
خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه
سلام٬ چطورین؟؟ من واسه یه ۲ ماهی دارم میرم سفر حالا اگه اون وسط مسطا تونستم میام نت و یه سری میزنم حالا من نیستم٬ این وبلاگ که هس٬ درش به روی همه بازه نظر بدینااااا اگه ندین وقتی برگشتم حسابتونو میرسمااااا هرگز نشه فراموش چی چی نشه فراموش آها٬ نظر نشه فراموش حالا اگه لامپ اضافی هم خاموش شه ایرادی نداره فیلن BaBye تنها گوشه ی اتاقم منو یه روز به دنبالت کشوندی چطورین؟؟خوش میگذره با تعطیلات؟؟! حتما میگذره!! الان یهویی یادم اومد که امروز ۱۴ تیر و وبلاگم ۱ ساله شده. چیکار کنیم دیگه٬ زیاد میخوابیم وقتی میخواستمت پیشم نبودی وقتی میخواستمت تنهام گذاشتی از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ آغاز عاشقونه بنال امشب سه تار من وقتی قطره های بارون درسكوت تیره شب می برم نام تو بر لب عاشق نموندی رفتی ستاره امشب كسي نديده از روی لج و لجبازی با همدیگه ما دوست شدیم خواستیم رو کم کنیم به من نگاه کن واسه یه لحظه من از خدامه پیش تو بمونم
. دیگه نیستمو دلم واسه این وبلاگ و شماها میتنگه
.
.
.تشریف بیارین٬ خوشحال میشیم
.![]()
![]()
.پس چی؟؟!! منتظر نظراتون هسم
.![]()
![]()
.![]()
![]()
.
باز توو رویا و تو خوابم
باز چشام خیره به عکست
باز شدم تشنه ی فکرت
داغونم کرد فکرِ اینکه تو کجایی
من و دل گوش بشنویم از تو صدایی
بدنم خیس شده از اشک چشام
اسم تو زمزمه ی زیر لبام
ببین عکستو تو آغوش
برده از سرم دل و هوش
ببین التماس و اشکام
باز نکن منو فراموش
ولی آخرش به خاکستر نشوندی
دفتر دلم رو بردی اما افسوس
حتی خطی هم ازین دفتر نخوندی
نمیخواستم تو آغوشت بگیرم
که میخواستم تو آغوشت بمیرم
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید کی موندی
لحظه ای روزای آخر حس ناآشنایی اومد
تووی حرفای عجیبش حرفی از جدایی اومد
نفسم برید و چشمام غرق اشک و آه حسرت
من گرفتار چی میشم اشک و غم, عشق یا که نفرت
![]()
![]()
![]()
. اونم از صبح تا شب دیگه حساب روزا از دستمون در میره. ![]()
![]()

ندونستم که عاشق کی بودی
تنهام گذاشتی رفتی و
نگفتی که بی تو میمیرم
آرزوم بود حتی یه بار
منو تحقیر نکنی
بهم بگی دوستت دارم
قید منو راحت زدی دوسم نداشتی
نمیدونم چی گفتم تو شنیدی
چه کردم با تو از من دل بریدی
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
پایان بی بهونه
قصه ی بودن من و تو
بی نام و بی نشونه
تو این قمار باختنی
منو غم نگفتنی
دارم میمیرم از غمت
نامهربون خواستنی
توی این فضای بی نفس
من شدم اسیر این قفس
باور نداره قلب من
عشق تو بود فقط هوس
خسته ام از این زمونه
تکرار از فضای خونه
توی این شهر شلوغ
جای نیست از تو نشونه
تو بیای یا نیایی
دیر و زود خواهم رفت
با تو بودن خواب است
از خواب بیدارم نکن
مثل تو منم میرم
تا ته دریاچه ی درد
یه روزی خبر میدن
مرگ من تو فصل سرد
به روز و روزگار من
بگو امشب حکايتها
زجان بي قرار من
تو را اي مونس شيرين
به دامن گيرمت غمگين
مگر آواي جانسوزت
به درد من دهد تسکين
مبادا کس به روز من
نسوزد کس به سوز من
تو از من گشته غمگين تر
من از تو زار و مسکين تر
چو پيش آيد جدايي ها
چه سود از آشنايي ها
او کبوتر گشت و از بامم پريد
بر کدامين آشيانه پر کشيد
او دگر رفته و از من بگسسته
آه از اين دل که به يادش بنشسته
پا میزاشتن روی ایوون
حرفامون با هم قشنگ بود
زیر بارون
حالا با ریزش بارون
من به یاد تو میخوندم
روز میعاد من وتو
کی میاد میخوام بدونم
بارونه
اسمون باز گریونه
این دنیا
دیگه واسه من زندونه
یاد اون
تو خاطرم میمونه
چشمای خسته ی من
به یاد اون گریونه
تو بدون وقتی بیایی
تورو رو چشمام میزارم
شب تو اوج اسمونا
ماه و تو چشمات میزارم
حالا بارون
جای من تو گریه سر کن
تو کویر خشک قلبم
تو بیا کمی نظر کن
با دل دیوانه خویش سوزم من در آتش تب
روزگاران گذشته زنده گردد درخیالم
همدم شبهای تارم می كند شوریده حالم
من اسیر روزگارم روزگار سرد و تارم
كی سر آسوده یك شب روی بالین می گذارم
كس نباشد غمخوار من جز تو ای گیتار من
آشنایی با دل من با دل بی حاصل من گاه
از او می گریزم گاه باز آیم به سویش
گاه در تنهایی سرد دل نماید آرزویش
گاه از او می گریزم گاه باز آیم به سویش
گاه در تنهایی سرد دل نماید آرزویش
نیمه شب درخلوت ناز خسته و مات و خموشم
یاد معشوق فسونگر می رباید عقل و هوشم
از فسون آرزوها آرزوهای جگرسوز
در شب تنهایی خویش می نشینم تا شود روز
با من نموندی رفتی
بی تومیمیرم
لایق نموندی رفتی
با من نموندی رفتی
بی تو میمیرم
یادته که میگفتی با منی
عاشق میمونی اما نموندی
ذره ذره سوزوندی
من سوختم وساختم
یادته که میگفتی با منی
عاشق میمونی اما نموندی
باختم و ولی کاش
اینجوری نمی باختم
هر چی که داشتم گذشت شد برام خاطره
دلم نمیخواد خاطرم از یادت بره
مگر ستاره كجا دميده
مه آرميده رنگش پريده
ابر سياه رو به سر كشيده
چشماي ابر سيه پرآبه
ميخواد بباره دلش خرابه
تو يك ستاره در آسمونم
بختم سياهه خودم مي دونم
بنال اي ني بنال امشب
به آواي جدايي بگو با يار بي مهرم
كه دور از ما چرايي
رويم اي دل به دنيايي
كه رنگ غم نديده
به دنياي كه رنگ حسرت و ماتم نديده 
فکرش و نمیکردیم از عشق یه روزی همدیگه رو بغل کنیم
الان که قلبم میزنه تو رو خدا بگو دیگه با من میخوای چیکارکنی
بدجوری عاشقت شدم تو رو خدا بگو دیگه با من میخوای چیکارکنی
میترسم میترسم از دست بدم تو رو میترسم از چشمت بیفتم آخر بگی برو
شوخی شوخی عاشق شدم نمیدونم یه هوو چی شد دل منو تو بردی
هر وقت داری میای پیشم دلواپسم که نکنه دلمو پس اوردی 
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت
من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چه جوری
من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
به عشق اونکه بعد اون همه درد
خدا یه بار نگاهیم به ما کرد



