¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸
خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه برای دل من واسه جسم خستم سر از کار چشمات کسی در نیاورد واسه من که برعکس کار زمونه هنوزم زمستون به یادت بهاره صدای دلم ساز ناسازگاره تو خواب و خیالم همش فکر اینم ولی حیف از این خواب پریدم اون روزای رفته رو می خوام چیکار حتی توی رویات نمیام تو فقط بگو که از من چی می خوای سلام!! خوفین؟؟چه خفرا؟؟خوش میگذره؟؟ من که ناراحتم٬ آخه خیلی بده آدم یه روز قبل از تفلدش٬ روز تفلدش٬ و روز بعد از تفلدش همش Exam داشته باشه!! اینجوری که آدم هیچ غلطی نمیتونه بکنه...!! امسالم که ساله آخر نشد تو مدرسه تفلد بگیرم حالا Any Way من اینجا تفلدم و میگیرم من اصولا" زیاد نتیجه میگیرم٬ پس در نتیجه تفلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک ایشالا ۶۸۷۰ شم...!!!! اين يه برش ماله خدمه كه نوش جونم چون شدیدا" دلم هوس نون و پنیر کرده این شعرو گذاشتم!! نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
که چشمای کورم به راهت بشینه
منی که غرورو تو چشمات شکستم
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
که بازم با چشمای کورم به راهت بشینه
اون همه خاطره رو می خوام چیکار
وقتی که دیگه کنارم نباشـی
من یه عشق دیگه رو می خوام چیکار
زندگی با همه خوبیش مال تو
من به جز تو دیگه هیچی نمی خوام
تو بگی میرم و پیدام نمیشه
هر چی که دلت بخواد همون میشم
یه دفعه خاک زمین میشم برات
یه دفعه ابر تو آسمون میشم
![]()
![]()
![]()
![]()
٬ همه سرگرم درس بودن!!![]()
![]()
![]()
!!
:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

٬ بقيش گذاشتم واسه شما![]()
که نوش جونتون![]()
!!
![]()
![]()
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبیمون سر زده فواره ی خون
نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا میومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن میزد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد
چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه
با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میذاره
حیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه
قصه ی تو، قصه ی من، اینجوری ناتموم بشه


