¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸
خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم : سبزه را با ياد روي سبزه ات سمنو به ياد شيريني لبخندت سايه دانه به رنگ چشم هايت سرکه با ياد ترشي مهربانيت سيب با ياد ترديه گونه هايت سکه با ياد درخشش قلبت سير با ياد تندي کلامت با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم یادمه ۲ سال پیش این وقتا هنوز مدرسه بودیم و داشتیم سفره ۷ سین واسه کلاسمون میچیدیم انگار همین دیروز بود٬ الان که اومدیم پیش همش ۲ ماهه دیگه نمونده!!چقدر زود میگذره این عکسم از ۷سین سال ۲ :(بچه ها یادتون میاد؟؟ راستی٬ داشت یادم میرفت امیدوارم سال خوبی داشته باشین روبروی این شب ادامه دار تو دیگه گریه نکن به حال من روبروی این شب ادامه دار
خوش میگذره با تعطیلات؟؟!!
البته ما خودمون هنوز تعطیل نشدیم٬ شمارو نمیدونم
!
!!
.
چه بساطی راه انداخته بودیم؟؟
)
!!پیشاپیش عید رو به همتون تبریک میگم ![]()
.![]()
.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
تو دیگه تنهایمو یادم نیار
وقتی خنده هام تو ابرها گم شدن
گریه نکن به حال مــــــن
منو دوست نداشته باش و بعد از این
پای خاطرات خوبمون نشین
بعد از این به فکر بغض من نباش
دلم رو تنها بذار با غصه هاش
تنهام بذار ، تنهام بذار
منو با خستگی هام تنها بذار
نباید به پشت سر نگاه کنی
نباید مثل من اشتباه کنی
بعد از این طلوع فردا مال تو
جنگل و ساحل و دریا مال تو
بعد از این قلب شکسته مال من
هرچی بغض پینه بسته مال من


