¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸
خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه
داری می گذری از من ، داری رد می شی آسون چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری اصلا باورم نمیشه به این زودی مدرسه تموم شه!! انگار همین دیروز بود که داشتم خودمو به درو دیوار میکوبیدم که نمیخوام برم مدرسه. روزای اولی که داشتم میرفتم پیش دبستانی همش گریه میکردم و از کلاس میرفتم بیرون دیگه از اون به بعد معلممون در کلاس و قفل میکرد اما الان عاشق مدرسه ام٬ و دوس نداشتم تموم شه اما حیف که تموم شد٬ هنوزم که هنوزه نمیباورم شاید با بعضیاشون بشه ادامه داد و شایدم با بعضیاشون نشه! دیگه حال ندارم بنویسم حتما تو یه فرصت مناسب که حال داشتم به همتون میسرم فیلن Bye Bye 
حرفی برات ندارم ، بغضمو کردی پنهون
اشکامو در میاری ولی انگار نه انگار
دستامو بگیر تو دستات برای آخرین بار
یه لحظه چشماتو ببند ، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز ، جای تو هیچ کس نمیاد
این شعر عاشقونه نیست ، یه التماس خوب من
غرور رو گریه می کنم ، نشکن منو ، پسم نزن
بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری
بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری
دارم به چشمات باج می دم تا تو بگی دوسم داری
اما من هنوز دوست دارم بدون ، اگه حتی قلبتو پس بگیری
اگه مثل امروزم بهم بگی نمی خوام تو رو ، می تونی که بری
هنوزم چشماتو می پرستمو ، بی تو هر لحظه رو درگیر توام
تو خیالم دستاتو می گیرمو ، بازم احساس می کنم پیش توام
. رفتم پیش دفتر دارمون گفتم خانوم ... پروندمو بده می خوام بذارم زیر بغلم از مدرسه برم
٬ گفت برو ۱ ماه دیگه بیا.
![]()
منم میرفتم پشت در مینشستم و به این حالت
گریه میکردم و میکوبیدم به در
٬ همه دختر پسرای کلاسم اینجوری
نگام میکردن
. حتی یه بارم رفتم تو دستشویی قایم شدم که پیدام کردن
. کلاس اولم که میخواستم برم همین آش بود و همین کاسه
. مامانمو با خودم میبردم سر کلاس
. دیگه بعد کم کم آدم شدم
.
. جدا شدن از بچه هایی که از همون اول با هم بودیم و الان ۱۲-۱۳ ساله که با همیم سخته
.
٬ تا همین جا که فهمیدین مدرسه ام تموم شد بسه
!
.
.


