تبليغاتX
¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸ - آخرین روز

¸„ø¤º°¨₪☼ ∂ღ شب مهتابیღ∂ ☼₪¨°º¤ø„¸

خیال نکن با رفتنم دنیا به آخر میرسه, من که برم برای تو یه عشق بهتر میرسه

 هی روزگار...چقدر زود گذشت! امروز آخرین روزی بود که رفتیم مدرسه٬ البته امتحانامون ۴شنبه تموم شد اما امروز هممون لشکر کشی کردیم رفتیم مدرسه کارنامه های قشنگمونو بگیریم. رفتم پیش دفتر دارمون گفتم خانوم ... پروندمو بده می خوام بذارم زیر بغلم از مدرسه برم ٬ گفت برو ۱ ماه دیگه بیا.

اصلا باورم نمیشه به این زودی مدرسه تموم شه!! انگار همین دیروز بود که داشتم خودمو به درو دیوار میکوبیدم که نمیخوام برم مدرسه. روزای اولی که داشتم میرفتم پیش دبستانی همش گریه میکردم و از کلاس میرفتم بیرون دیگه از اون به بعد معلممون در کلاس و قفل میکرد  منم میرفتم پشت در مینشستم و به این حالت گریه میکردم و میکوبیدم به در٬ همه دختر پسرای کلاسم اینجوری  نگام میکردن . حتی یه بارم رفتم تو دستشویی قایم شدم که پیدام کردن . کلاس اولم که میخواستم برم همین آش بود و همین کاسه . مامانمو با خودم میبردم سر کلاس . دیگه بعد کم کم آدم شدم .

اما الان عاشق مدرسه ام٬ و دوس نداشتم تموم شه اما حیف که تموم شد٬ هنوزم که هنوزه نمیباورم. جدا شدن از بچه هایی که از همون اول با هم بودیم و الان ۱۲-۱۳ ساله که با همیم سخته .

شاید با بعضیاشون بشه ادامه داد و شایدم با بعضیاشون نشه!

دیگه حال ندارم بنویسم ٬ تا همین جا که فهمیدین مدرسه ام تموم شد بسه !

حتما تو یه فرصت مناسب که حال داشتم به همتون میسرم .

فیلن Bye Bye  .

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت توسط #SoM3OnE#| |